دوباره اینجاست.
با یک کوله بار حرف های نگفته که هرجا بگوید حوصله ها سر می روند.
کی حوصله او را دارد.
اهمیتی دارد که او دارد داغان می شود ؟
هیچ مهم است که زیر بار مسئولیت دارد خرد می شود؟
اصلاً ضروری است که من اینجا مشکلات او را بنویسم؟
آیا سوژه تکراری نمی شود؟ آیا تویی که بزرگواری می کنی و مزخرفات من را می خوانی ، توی دلت نمی گویی « باز هم مثل همیشه از این سوژه های تکراری برداشت»
نکند دارم شعار می دهم؟ ....
دوباره اینجاست. و همان حرف های همیشگی را می زند. حرف هایی که برای من و خواهرم و مادرم تازگی ندارد. و ما می دانیم ، تهدیدها، خط و نشان ها ، ناله ها هیچ کدام ، هیچ کدام ِ هیچ کدام اثری ندارند.
یکی به دادش برسد. گلویش از بغض دارد می ترکد. و من آهنگ این MORRICONE لعنتی را قطع می کنم.
ادامه مطلب
انجمن مفاخر معماری ایران در آستانه روز جهانی معماری و روز جهانی اسکان بشر – دهم مهرماه – اول اکتبر بیانیه ای را صادر کرد.
نگاهی می کنیم به بخش هایی از این بیانیه:
به منظور اجرای توصیه های کمیسیون اسکان بشر ، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست 17 دسامبر 1985 با تصویب قطعنامه ای ، اولین دوشنبه ماه اکتبر هر سال را به روز جهانی اسکان world habitat day اختصاص داد و برای نخستین بار در اکتبر 1986 هم زمان با دهمین احلاس کمیسیون اسکان بشر این روز جهانی برگزار شد.
این روز یاد آور موجودیت میلیون ها انسان بی سر پناه ، به انسان های مرفهی است که از مسکن مناسبی برخوردارند ، تا آنان را برانگیزد که برای حل این مشکل اقدام موثر به عمل آورند.
ادامه مطلب
دروازه رشت
اولین جایی از قزوین که به تمامی می بینمش
ارباب ، پلاک ماشینت داره می افته!
آقا ، داداش ، پلاک ماشینت کج شده!
گفته اند این مردم دغل اند. گفته اند مواظب باشیم سرمان را کلاه نگذارند و از آنها به حذر باشیم! که آنها ترک اند و ترک ها فلان اند. اما مگر می شود این مهر بی دریغ را در نگاه ها نا دیده بگیریم! مگر می شود از آنها حذر کنیم! از خودشان، آینهء برهنه و بی حجاب تو بودن ! با همه خوبی ، همه بدی!آینه ء رنج هایی که برده اند! از اعصار و هزاره ها. در این تکه از خاک. خاکی که ریشه در وجودشان دارد. با تمام فقری که اینجا ، در بافت قدیمی شهر ، می بارد . با تمام زجری که کشیده اند . تا هجوم مغول به خانه هایشان. تا عارفی که از عشق گل جان خسته بر باد داد. تا عمادالکتابی که ذوق همیشه ء ملتی را در پیچ و تاب حروف چکانید و تا اکنون.
ادامه مطلب
تا چشم کار می کند آفتاب است و آسمان و گندم زار و خاک . بازی سایه و خنکی آن با پوست خسته ء من. نوازش آفتاب. مزرعه ء آفتاب گردان و خورشید هایش.
پوست های زمخت و آفتاب زده در حال شخم زدن گندم زار اند. زحمت اینجا با زحمت دیار من یک رنگ است. همان مفاهیم مقدس همیشگی، کار . نان. انسان .
ادامه مطلب
آیدا گفت : آقای پوررضا تو جنگ با ابتذال یکی از بزرگترین سالار های ماست. یکی از آن بلورهای چند وجهی نادر است.از آن هایی که خوبی و صفا و پاکی اش فقط برای آن نیست که این ها فضیلت است! بیشتر برای آن است که دوستانش بتوانند از دوست داشتن او فیض بیشتری ببرند . شمع بودنش تنها برای این نیست که ذاتاً دشمن ظلمت است. ضمناً به این دلیل هم هست که پروانه ها برای پروانه بودن به اش نیاز دارند. و " خاموشی تقوای او نیست" ...
ادامه مطلب

تو را هنوز اگر همتی به جا مانده ست
سفر کنیم،
سفر
سفر ادامهء بودن
ز کینه زنگ کدورت زدودن است
آری
...سفر به عزم گریز؟
این گمان مبر که مرا
سفر به عزم ستیز است
سفر شکفتن آغاز و
ترجمان شکوه است
سفر به عزم رهایی زخیل اندوه است
سفر به عزم رسیدن به صبح هشیاری است
سفر کنیم
سفر ابتدای بیداری ست
حمید مصدق
یه سفر کوتاه به استان زنجان داشتم. شهر ابهر- غار کتله خور- گنبد سلطانیه و چند شهر کوچک بین راهی . بسیار خسته ام. اینقدر که قدرت تفکیک دیده هایم را ندارم. تنها قدرت فکر کردن به نفس سفر رو دارم.یه مفهوم سیال از رفتن تو ذهنم دارم . چیزی مثل دور شدن از عادی ها و دوباره برگشتن به اون ها. سفر یکی از مقدساتم ِ. آرزوی یه سفر تنهایی بد جوری تو دلم ِ. سفر شاید یه راه باشه واسه تجدید قوا کردن. که دوباره برگردی و "سیزیف" وار سنگ رو به جلو هل بدی. سفر شاید برای عاشق شدن باشه. نه ! برای عاشق تر شدن. شاید واسه فکر کردن باشه. اما سفر رو هیچگاه با گریختن تحقیر نمی کنم. و خودم رو هم!
کلی عکس گرفتم. کلی دیدم. کلی صمیمی شدم. بعدا ً باید بیشتر بنویسم.
اگر بخوام تصاویر پیش چشمم را توصیف کنم باید بگم:
آفتاب - آسمان - جاده – خاک - خشت - گندم - کار- نان - نان - نان
