تبليغاتX
...

خوب اینکه این روزها حسابی سرمون شلوغه و اصلاً رنگ خواب نمی بینیم و سرمون چرب و چیلی و ......

و نمی خوام غرغر کنم که امتحانا چه طوری بودند و چه طوری هستند و.... که معلومه که می مانستن آدم چه طو امتحان دهه!

و دیگه اینکه به خودم قول دادم از ترم بعد کلی درس بخونم! مثل ترم های قبل تر. و باز دارم می گم : این دفعه فرق می کنه!

اما بعد:

بعد از یک شب بی خوابی کامل و در حالی که امتحان رو خراب کردی و داری فکر می کنی با افتادن این یکی درس کلکسیون افتخاراتت تکمیل می شه و.... از جلسه امتحان با دوستت روانه خانه می شوی و منتظر اتوبوس می مانی. بعد از 5 دقیقه اتوبوس از دور نمودار می شود و تو جیغ می زنی : آخ جون! راننده خوبه !

بعد سوار اتوبوس که استثنائاً خلوته می شوید و ردیف اول می نشینید.

توصیف صحنه:

دو کیلو کتاب دست من و رفیق جان!

در اتوبوس از ابتدا تا آخر باز می ماند.

مثل همیشه شجریان به راه است.

راننده سبیل های چخماقی دارد و در حین مسیر بوق می زند و برای دیگران دست تکان می دهد ( یعنی: آبرار، تی نوکریم!)

به شدت مسلط است. لذا سرعت بالااااااااااااااااااا ست، بی پروا و با یک فرمان دور می زند! در هم که باز....

من هم شروع می کنم با تصنیف شجریان هم خوانی : در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی .........

در اثر سرعت صدا به صدا نمی رسد. اما صدای شجریان به همه  می رسد.

راننده هم دستش روی فرمان ضرب می زند و پایش هم روی زمین ضرب می زند. ( مثل همیشه)

 

نتیجه اینکه من و رفیق جان از اول تا آخر در حس سیال و روان سکر آوری بی دغدغه می خندیم و به مقصد که می رسیم همچین میل پیاده شدن نداریم.

کاش دوربینم همراهم بود تا از راننده خوبه یه عکس می گرفتم.!

نوشته شده توسط سارا در ساعت 16:36 | لینک  | 

کاش می تونستم کمی حرف بزنم. فقط کمی!

 

نوشته شده توسط سارا در ساعت 13:18 | لینک  | 

 

 

My eyes seek reality
My fingers seek my viens
There s a dog at your back step
He must come in from the rain
I fall cause I let go
The net below has right away
So my eyes seek reality
And my fingers seek my viens
The Trash fire is warm
No safe from the storm
And I can't bare to see
What I've let me be
So wicked and worn
So as I write to you
What is dawning to do
Maybe you'll understand
And won't cry for this man
'Cause low man is due
Please forgive me
My eyes seek reality
My fingers feel for flame
Touch clean with a dirty hand
I touched the clean to the waste
The Trash fire is warm
No safe from the storm
I can't bare to see
What I've let me be
So wicked and worn
So as I write to you
What is dawning to do
Maybe you'll understand
And won't cry for this man
'Cause low man is due
Please forgive me
Please forgive me
Please forgive me
Solo, the sky is all I see
All I want from you is forget a me
So you bring this poor dog in from the rain
Though he just wants right back out again
And I cry, to the alley way
Confess all to the rain
But I lie, lie straight to the mirror
One I've broken, to match my face
The Trash fire is warm
No safe from the storm
And I can't bare to see
What I've let me be
So wicked and worn
So as I write to you
What is dawning to do
Maybe you'll understand
And won't cry for this man
'Cause low man is due
Please forgive me
Please forgive me
Solo, the sky is all I see
All I want from you is forget a me
So, you bring this poor dog in from the rain
Though he just wants right back out again
My eyes seek reality
My fingers seek my viens

از معدود آهنگ های متالیکا که گوش دادم و عمیقاً دوستش دارم. حتی بیشتر از کارهای شجریان!

فقط خواستم همین جا از برادران مطرب خواهش کنم ورژن دخترونه این شعر رو هم تولید کنند. خواننده زن رو هم خودشون اضافه کنن دیگه! فقط کافیه مردها رو تبدیل به زن کنند. کار سختی نیست:

low girl`s lyric……

دیگه اینکه هنوز چند تا لغت ناشناخته برام داره....... و عمیقاً حس این هفته های من رو ساخته! لحظه لحظه این شعر رو حس می کنم.

نوشته شده توسط سارا در ساعت 13:6 | لینک  | 

نمی دونم چی شده که گیلانیان مشکل پیدا کرده و نمی تونم پست جدید بفرستم. حتی به زور ف ی ل ت ر شکن. به هر حال این پست مال گیلانیان بود .می گذارمش اینجا!:

ساختمان قدیمی روبروی مسجد چله خانه از جمله مکان هایی است که با توجه به اسناد تاریخی، یکی از نطفه های پیدایش و تکوین ساختار فضایی رشت به شمار می رود و نام خود را از زاهدی چله نشین گرفته است. با آنکه در حال حاضر از این ساختمان استفاده نمی شود، مورد توجه بسیاری از ناظران است ( خودم یکی دو ساعتی محوش شدم!)

 دلایل ادراک و نمایانی این عنصر، به ویژگی های طراحی بدنه، رعایت ریتم ، تناسب و مقیاس و قرارگیری مکانی آن مربوط است.

بنا به علت عدم توجه مالکان اصلی و مقامات شهری در شرایط فعلی خالی از سکنه و حدوداً تخریبی می باشد ، ولی واجد ویژگی های فضایی- کالبدی خاص و منحصر به فردی است که در کمتر عناصری می توان یافت. این ویژگی ها عبارتند از : وجود لبه، تناسب بین ارتفاع بدنه و عرض معبر که در پاره ای از مواقع به عنوان مرکز محله عمل می نماید. علاوه بر ویژگی های فضایی مورد بحث، بنای مذکور ترکیب و تلفیقی است از نقوش هندسی ، پیوند با طبیعت، بکارگیری و تأکید بر خطوط افقی و عمودی، رعایت خط افق ، ایجاد برجستگی و فرو رفتگی در کلیت بدنه بنا و ....

 

برگرفته از کتاب « در جستجوی هویت شهری رشت»

احمد سفر دوست

 

 

نوشته شده توسط سارا در ساعت 22:13 | لینک  | 

 

به یک کاریکاتور فکر می کنم که توی فیلم انیمیشنی عروس مرده دیده بودم و بی اندازه شبیه تو بود. این کشف خودم بود. هیچکس نمی توانست آن چهره مسخره را پشت صورتت ببیند. چون هیچکس این شباهت را کشف نکرده بود. گاهی می بینم با کاریکاتور شدن تو من هم ناخواسته کاریکاتور شدم. افتادم در یک انیمیشن کوچک.و بازی کردیم. حالا صورتکم را کنار گذاشته ام و از تو چه پنهان دارم جان می کنم که بر گردم به همیشه. اما تو را هنوز همان کاریکاتور می بینم. و وقتی دیگران به صورتت نگاه می کنند و از چیره دستی نقاش می گویند  ناخواسته دلم می گیرد. انگار همه شان افتادند توی انیمیشن و فکر می کنند تو واقعی هستی.

این انیمیشن مسخره تمامی ندارد.ورژن جدیدش به بازار می آید. با شخصیت فرعی جدید. هر کس ورژن قبلی را دیده باشد تو را هم آن پشت ها می بیند و می شناسد. من که دیگر بازی نمی کنم.

 

گاهی هم فکر می کنم همه اینها برعکس شدند. یعنی من آن کاریکاتور هستم. و تو من را کشف کرده ای و.... ولی این تصورم با فیلم شماره 2 نمی خواند. شاید ورژن جدید با شخصیت محوری من طور دیگری از آب در می آید.( توان تصور کردنش را ندارم. دیگران باید تصورش کنند.)

 

ولی هر جور که باشد دلم می سوزد. بیشتر از همه دلم برای خودم می سوزد. چون هنوز نمی خواهم باور کنم تو کاریکاتور شدی. کاریکاتور باقی ماندی. دلم لک زده برای گول زدن خودم! کاش می توانستم خودم را گول بزنم. اینطوری خیلی راحت تر بود. اینطوری همه چیز معنی می گرفت.

 

پی نوشت: تو می دانستی چقدر از کلاغ بیزارم. اما هر وقت بهم رسیدی چند تایی دور سرم پرواز دادی. حالا تو که می آیی پیشاپیش حس شوم کلاغها دور سرم می پیچد.... و هر وقت کلاغ می بینم یاد تو می افتم. تو این را می خواستی؟ من نمی خواستم! پس چرا اینطوری شد؟ عادلانه است؟

 

پی نوشت 2: من عروس مرده 2 را ندیده ام. و تمایلی هم ندارم ببینمش.

 

پی نوشت 3:تمام آنچیزی که از این انیمیشن به نفع این نوشته برداشتم بیشتر از چند لحظه نبود. بنابراین به فیلم فکر نکن چون همه چیز بی ربط می شود.

 

پی نوشت 4: برای درس ساختمان ۱ ، اگر می شد به جای همه شیت ها فقط دیتیل دیوار تحویل می دادم. حاضرم 1000 بار بنویسم دیوار. بلکه  این انیمیشن و ....یادم برود. اما نمی شود. "در زندگی زخم هایی است که مثل خوره ......"

نوشته شده توسط سارا در ساعت 11:33 | لینک  | 

عبدوي "جط" دوباره مي‌آيد
- با سينه‌اش هنوز مدال عقيق زخم-
از تپه‌هاي آن سوي "گزدان" خواهد آمد،
از تپه‌هاي ماسه،
                       كه آنجا
                               ناگاه
"ده تير" نارفيقان گل كرد
و ده شقايق سرخ
 بر سينۀ ستبر "عبدو"
گل داد.
بهت نگاه دير باور عبدو ،هنوز هم
ـ در تپه‌هاي آنسوي گزدان
احساس درد را به تاخير مي‌سپارد
خون را ـ هنوز عبدو ـ از تنگچين شال
باور نمي‌كند:
«پس، خواهرم "ستاره"، چرا در ركابم عطسه نكرد؟
 آيا عقاب پير خيانت
تازنده تر
از هوش تيز ابلق من بود؟
كه پيشتر ز شيهه شكاك اسب
بر سينه تذرو دلم بنشست؟
آيا "شبانعلي"،
ـ پسرم ـ را هم؟...»

باد ابرهاي خيس پراكنده را
به آبياري قشلاق "بوشكان" مي‌برد
و ابر خيس
پيغام را سوي اطراق‌گاه:
"امسال، ايل
بي وحشت معلق عبدو جط
 آسوده‌ دل ز تنگه "ديزاشكن"

خواهد گذشت
ديگر پلنگ "برنو" عبدو
در "كچه" نيست منتظر قوچ‌هاي ايل
 امسال،
 آسوده‌تر،
 از گردنه سرازير خواهيد شد
 امسال
ـ اي قبيلۀ وارث! ـ
دوشيزگان عفيف مراتع يتيم‌ند!
در حجله‌گاه دامنه "زاگرس"
دوشيزگان يتيم مراتع،
به كامتان باد!"

در تپه‌هاي آن‌سوي گزدان
در كنده تناور "خرگ"‌ي
ـ از روزگار خون
ماري دو سر، به چله، لميده ا‌ست
و بوته‌هاي سرخ شقايق
انبوه‌تر، شكفته‌تر، اندوه‌بارتر
بر پيكر برهنۀ دشتستان،
ـ در شيب‌هاي ماسه
دميده‌ست
گهگاه،
 با عصرهاي غمناک پاييزي
كه باد با كپرها
بازيگر شرارت و شنگولي‌ست
آوازهاي غمباري
آهنگ "شروه"‌هاي فايز
از شيب‌هاي ماسه
از جنگل معطر سدر و گز
در پهنۀ بيابان مي‌پيچد
- مثل كبوتراني
كه از صفير گلوله، سرسام يافته
از فوج خواهران پريشان جدا شده
در آسمان وحشت چرخان،
سرگردان ـ
آوازهاي خارج از آهنگي
ـ مانند روح عبدو ـ
مي‌گردد در گزدان:
"آيا شبانعلي، پسرم...
سرشاخه درخت تبارم را
ـ بر سينۀ دلاور
ده تير نارفيقان،
گل هاي سرخ سرب
نخواهد كاشت؟
از تنگچين شالش، چرم قطارش، آيا از خون... خيس؟..."

عبدوي جط دوباره مي‌آيد
اما، شبانعلي،
ـ سرشاخۀ تبار شتربانان ـ  را
ده تير نارفيقان
بر كوهۀ فلزي زين خم نكرد
زخم دل شبانعلي
از زخم‌هاي خوني ده‌گانۀ پدر
كاري‌تر بود
كاري‌تر و عميق‌تر
اما سياه!
"جط زاده را نگاه كن!
اين "كرمجي" اداي جمازه در مي‌آورد!
او خواستار "شاتي" زيباي كدخداست!
ـ كار خداست ديگر!"
"هي!
هو! شبانعلي!
زانوي اشتران اجدادت را،

 محكم ببند
كه بنه‌هاي گندم امسال كدخدا
از پارسال سنگين‌تر است!"
"هي، هاي، هو!
شبانعلي عاشق!
آيا تو "شيرمزد" شاتي را
آن ناقۀ سفيد دو كوهان، خواهي داد؟
شهزادۀ شترزاد!..."
 
آري شبانعلي را،
زخم زبان
و آتش نگاه "شاتي" به بي‌خيال
سركوفت مداوم جط‌زادي
و درد بي‌دواي عشق محال
از استر چموش جواني به خاك كوفت.

 
اما
در كندۀ ستبر خرگ كهن، هنوز
مار دو سر به چله، لميده ا‌ست
با او شكيب تشنگي خشک انتقام
با او سماجت گز انبوه شوره‌زار
نيش بلند كينۀ او را
شمشير جان‌شكار زهري‌ست در نيام
او...
ناطور دشت سرخ شقايق
و پاسدار روح سرگردان عبدوست.


عبدوي جط دوباره مي‌آيد
از تپه‌هاي ساكت گزدان
ـ بر سينه‌اش هنوز مدال عقيق زخم ـ
در زير ابر انبوه مي‌آيد
در سال آب:
در بيشه بلند باران
تا ننگ پر شقاوت جط بودن را
از دامن عشيره بشويد
و عدل و داد را
ـ مثل قنات‌هاي فراوان آب ـ
از تپه‌هاي بلند گزدان
بر پهنه بيابان جاري كند.

منوچهر آتشی

پانويس‌ها:
عبدو: يا عبدي، مصغر عبدالله يا عبدالعلي يا . . . در اين‌جا به‌همان شکل.
جط: بر وزن بط، شتربان. که دشتستاني‌ها آنان را تحقير مي‌کنند!
گزدان: جايي که درخت "گز" فراوان باشد. محلي در پشتکوه دشستان.
بوشکان: ناحيه‌اي در دشستان. به‌گويش محلي بوشکو.
ديز اشکن: نام گردنه و تنگه‌اي در دشستان.
کچه: به ضم کاف و تشديد و کسر چ، کمين‌گاه شکارچي.
خرگ: بر وزن برگ، درختي وحشي در جنوب.
شروه: بر وزن پرده، آهنگ دوبيتي‌خواني در جنوب ايران.
کرمجي: بر وزن غربتي، بچه شتر.
شاتي: نامي براي دختران در جنوب.
ده‌تير و برنو: نام تفنگ بوده است

این شعر را با صدای خود شاعر چند ماه پیش از اینجا دانلود کردم. حتما دانلودش کنید. چون شعر خیلی بهتر فهمیده می شه.

نوشته شده توسط سارا در ساعت 21:45 | لینک  | 

۱- این چند خط را در باره محاکمه بخوانید.

۲- از خرداد خوشم نمی آید. نحس است. خصوصاْ آخرش. ۳۱ خرداد.

۳- اگر رودخانه پر آبی پیش رویت جاری باشد و تو به هر دلیلی نخواهی در آن شنا کنی ، هیچ از قابلیت های رودخانه کم نمی شود. می شود؟

رودخانه جاری می ماند  و حتماً، حتماًً، حتماً، به چیزی و کسی زندگی می دهد. به چیزها و کسانی زندگی می دهد.

رودخانه آبش خنک است و گوارا. اگر تو دوست نداری به آن بپیوندی از رویش پل بزن. یا قایق بساز.

اما به رودخانه کار نداشته باش. این رودخانه چیزی را ویران نمی کند. این رود روان جاری زندگی می دهد....

 

با خودم می گویم: ویران نمی کند؟

 

نوشته شده توسط سارا در ساعت 19:42 | لینک  | 

ذهنم آشفته است. و به سکوت طولانی وبلندی احتیاج دارم. ذهنم آشفته است و در تمام رفتارم این آشفتگی می تابد. مادر می گوید از درگیری هایت کم کن. اما درگیری هایم در ذهنم هستند.....

وضع خنده داری بود. یارو از مضرات "جلوه گری" می گفت . که خانم ها نباید جلوه گری کنند.... یهو یکی از توی سالن گفت: خب جلوه گری کنند! مگه چی می شه؟ .... یارو دیگه حرفی واسه زدن نداشت.

 

نوشته شده توسط سارا در ساعت 14:26 | لینک  | 

زیته/ کتام/شالیز.....

 

شماره جدید نشریه های دانشجویی دانشگاه گیلان عرضه شد و من طبق معمول  نگاهی به هر کدام از آنها می اندازم.

کتام: گاهنامه فرهنگی ، هنری ، ادبی دانشکده معماری و هنر

کتام نشریه ایست به مدیریت مسئولی آیدین نعیمی و سردبیری سارا مهریار.

این نشریه در دی ماه پارسال با پیش شماره آغاز به کار کرد. در شماره اول کتام که اردیبهشت امسال عرضه شد می خوانیم:

یادداشت سردبیر  (سارا مهریار)  /سرمقاله (آیدین نعیمی) /گزارش/ مراسم بزرگداشت روز معمار (سارا مهریار)  / روز معمار در ایران  /مبانی نظری/ سکوت در معماری ژاپن (نسترن حدیدی) / انرژی/ پمپهای حرارتی متصل به زمین (سهند تاشک/دانشجوی مهندسی مکانیک) /منابع کنکور کارشناسی ارشد  /رأی گیری عجایب هفتگانه جهان (مونا سندی)

/مدلی معمارانه برای دموکراسی/ معرفی تالار شهر لندن (سارا ثابت) /قصه های من و دانشکده ام! (عباس علیدوست) / دردنامه یک دانشجوی معماری (الهام دل زنده) /هنر/ معرفی مرتضی ممیز (گروه گرافیک)/قاب عکس (تینا توحیدی) /طنز/ معماری خط­کشت کو؟ (نوید فتوحی)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سارا در ساعت 0:3 | لینک  |