برای تو می نویسم قیس! برای تو که نخواستم بیایی و آمدی. تو که به جای نامت همیشه علامت سؤالی خواهم گذاشت. برای تو می نویسم . منم نیلوفر، مهتاب، ناتانائییل. همان مهتاب پیش از خیانت. همان که یازده هزار گلداغ بر دلت گذاشت و 11 هزار زخم بر تنت نشاند. اما پیش پیش می نویسم. پیش از خیانت. پیش از یازده سال. در دومین ماه و یازدهمین روز از سال صفر. وقتی هیچ خورشیدی برایمان طلوع نکرده. وقتی همدیگر را ندیدیم. برای تو می نویسم قیس. شاعر افسرده که تمام روز ابری را در خیابان منتظر آصف خواهی ماند.
من نیلوفرم . پیش از خیانت، هنگامی که دست های کوچکم هنوز دنبال امنیت می گشت. کاش نمی آمدی. کاش نمی آمدم. برای تو می نویسم پیش از اینکه پیر شوی. هنوز بیست و دو ساله ام. از همین حالا به خیانت فکر می کنم. به دست های خسته ای که خیانت می کنند. به بازی دادن تو. به خنجری که می دهی تا برایت بسازند و در ذهنت هزار بار مرا قطعه قطعه می کنی. رسم عجیبی دارد این روزگار. هرگز خودم را خائن ندیده بودم تا به این حد. لعنت به عشقی که تو داری و مرا اینچنین مطیع می کند.اما داستان باید ادامه یابد به هر حال......
کاش دیگر نبینمت تا یازده سال بعد خیانت من نفرت، نفرت، نفرت را به تو ندهد. کاش نبینمت.کاش تمام شوی. رمان را باید بست. رمان را می بندم. کلید برق را می زنم و اتاق در تاریکی به صدای باران گوش می دهد.
تمام
با اجازه دولت آبادی. و با استفاده از سلوکش