« و من در قیس می بودم پیش از آنکه بزاده باشم از مادر در اضطراب غرش طیاره های جنگی، در میانماه مرداد یکهزار و سیصد و نوزده، و بر آمده باشم از زمین ، از خاک در دهکی برکنار کویر نمک، تاخته بر عقل و از آن بر گذشته به سودای هیچ،پایانه.... بادی به مشت یا به حاصل خاکستر، با خیالات قیس در سر مگر باز توانم آفرید او را در کلمه، کلمه، کلمات... اگر در کلمات بگنجد که نخوا گنجید و یقین بدان دارم که او فزون از کلمات است، در اسارت کلمات و در اسارت شعر.......»
10 مرداد تولد محمود دولت آبادی یه. من از اون دسته افرادم که دولت آبادی رو شایسته گرفتن جایزه نوبل می دونم. چون داستان هاش و به خصوص شاهکارش کلیدر جنبه های تاریخی زندگی مردم من رو در برشی از زندگی یک قوم در خراسان نشون می ده. داستان های دولت ابادی ادبیات محض نیست. به طرز جالبی با اجتماع و تاریخ پیچیده شده. تاریخی است که قصه گو با زبان محکم فارسی با مایه های محلی و کلمات خراسانی اون رو روایت می کنه. علاقه من به فولکلور و اهمیت دادنم به زندگی اقوام شاید با داستان های دولت آبادی حالت آگاهانه گرفت. در هر صورت مدتها در شخصیت های داستان های دولت آبادی زندگی کردم. نگاهم رو لابه لای اونها پیچوندم و این شخصیتها تأثیری ژرف بر نگاه من به زندگی داشتند. این داستانها اگر چه با نسل ما تفاوت های دیدگاهی دارند ، اما بسیار جذاب و رشد دهنده بودند. همیشه و همه جا دولت آبادی رو به عنوان شاهدی گواه می گیرم که نویسنده می تونه متعهد بمونه و دنباله رو نباشه!
ناگفته نمونه کتاب « ما نیز مردمی هستیم» که حاصل گفتگوی چهل تن و فریدون فریاد با دولت آبادی بوده و کلیدر و سایر آثار او رو نقد می کنه تأثیر بسیار خوبی بر فهم و نگاه آگاهانه به کارهای این نویسنده داشته و داره!
این هم چند عکس
