
آیدا گفت : آقای پوررضا تو جنگ با ابتذال یکی از بزرگترین سالار های ماست. یکی از آن بلورهای چند وجهی نادر است.از آن هایی که خوبی و صفا و پاکی اش فقط برای آن نیست که این ها فضیلت است! بیشتر برای آن است که دوستانش بتوانند از دوست داشتن او فیض بیشتری ببرند . شمع بودنش تنها برای این نیست که ذاتاً دشمن ظلمت است. ضمناً به این دلیل هم هست که پروانه ها برای پروانه بودن به اش نیاز دارند. و " خاموشی تقوای او نیست" ...
شاملو گفت: دو سه سال پیش یک شب با یک نازنین دیگر شبی را در رشت با پوررضا و خانواده اش صبح کردیم. ... اگر دنیا این قدر سیاه نبود چه راحت می شد، در این جمع به عمق سعادت دست پیدا کرد و مصداق این کلمه را به چشم خود دید ، اما آنچه پوررضا برای ما خواند روایت فاجعه ء تلخ حیات ملتی بود که تار و پود غم و شادیش از جنس واحدی است.
از کتاب « یک هفته با شاملو»
منبع: گیله وا- شماره ء 86
از پیش پوررضا می آیم. و عکس را هم همین امشب گرفتم. از چه بگویم؟ از اینکه پوررضا چهارشنبه ها در لشت نشاء برای مردم نامه می نویسد، یا به قولی " کاغذ نویسی" می کند؟ انگار دوست ندارد بگوید " مو کی میرزا نیم نامه بینویسم!"
از اینکه مردم نسخه برایش می آورند تا برایشان بخواند؟ از اینکه مردم از او حاجت می خواهند؟ یا از سنگ انداختن های یک عده متجر به خانه اش در اوایل انقلاب که " پوررضا ساواکی است!!!"؟
از کجا بگویم ؟ از ترانه های عاشقانه ای که خواندنشان ممنوع است؟ از بغضی که می خواند و به آن می بالد ؟ " جنگل سیاه و سرد ِ می آه ِ دیل پور درد ِ"
از خانه ای که سادگیش بهتم می آورد( که خانه ء استاد آواز گیلان به سادگی خانه ء من است ) ؟ یا از پوچ گویی که می گوید پوررضا معتاد است ؟ استاد " کی خانه بشه ای زمستان ؟ "
چه تلخ می خوانی ! چه تلخ نگاه می کنی. پسِ چشم هایت چه رنجی نشسته !چه شیرین ما را " زای" خطاب می کنی! چه دل پری داری! مثل همان چوپانی که می خواند: می دیل پور َ بو اَی خودا جان / کی خانه بشای ای زمستان / آتش بیگیره جان ورگان ....
از نیل بزه دستمال، به پاکی دوست داشتن های 15 سالگی یا از گول ناز که اون ِ واسی سونبوران تی پا جا کنی؟ یا از عطر صابونی ؟ از گال پوشی خانه بگویم ؟ " وای می ا َ دیل بترکست ِ"
از شایعاتی که پشت سرت بسیار است ؟ یا از مرده خور هایی که امروز بدت را می گویند . مگر با استاد اردشیری همین نکردند. نه مگر پس مرگش ناگه همه رفیق گرمابه و گلستانش از آب در آمدند ؟ مگر با شیون همین نکردند؟ نه مگر حالا می شنویم که همه ء اشعارش را در حضور آقایان گفته!!! مگر با بسیاری بسیاری دیگر همین نکرده اند و نمی کنند؟
چه نیاز به پاسخ است در جایی که با یک آواز هر یاوه را می توان نابود کرد ؟ یک آواز برایمان می خوانی؟
پوررضا در ذهن من گره می خورد به تمامی خاطرات کودکی ام . مادرم هر شب برایم یکی از آواز هایش را می خواند. پوررضا برایم عزیزترین است .چرا که کودکی برایم عزیز ترین است .
