بررسی اشعار کلکی در خانه فرهنگ گیلان:
شرح حال و کارنامه:
سید بیژن کلکی (خسرو شاهی)
شاعر و مردم شناس- داستان نویس
روسری سبز 1343 (با نام مستعار یاشائیل)
نیامدی اسم اب یادم رفت 1383 فرهنگ ایلیا
ترانه هایی برای آلکاپون 1383 فرهنگ ایلیا
بیژن از زبان بیژن :
اسم ام بیژن کلکی است ،از پدر و مادری اهل تبریز در سال 1317 در مشکین شهر متولد شده ام و آن خاک عشیره ای یکی دو ماهی بیش تر در سایه اش نپذیرفته است . روزگار کودکی ام در کرمانشاه و ایلام و یکی دو شهر دیگر گذشته است.
در سال 1340 با امتحان سه مرحله ای کتبی – شفاهی در اداره ی کل موزه ها و فرهنگ عامه ی هنرهای زیبای کشور پذیرفته شدم و به علت گرفتن ضمانت نامه ی عدم تحصیل از طرف ریاست وقت اداره ، جناب دکتر ...استاد و مدرس ادبیات و زبان پهلوی ، از ادامه ی درس و مشق دانشگاهی محروم شدم .
از سال 1342 با مجله ی هنر و مردم وزارت فرهنگ و هنر در زمینه ی تحقیقات مردم شناسی همکاری کردم که آخرین مقاله اش به نام " نقش و نگار رنگ بافته های عشایر قشقایی " از طرف سازمان میراث فرهنگی در دفتر سوم مجموعه مقالات مردم شناسی چاپ شده است .
در سال 1362 به علت پاره ای مشکلات نوشتنی با بیست سال سابقه ، از مرکز تحقیقات مردم شناسی ایران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی بازنشسته شدم و تهران را بعد از 37 سال اقامت به امان ملیجک رها کردم و حال در شهر آستارا ، غربتی آب های خزر هستم تا روزگارم بگذرد . دریغا در سال مرگی ، گوشه و کنارخانه ی بی چراغ ام ، به اندازه ی یکی دو سطل آشغال ، شعر و داستان و تحقیق ، زیر دست و پا ریخته است. و پریروز هم دیدم ، عیال اوراقی از دست نویس خط خطی رمان " پرنده ها " را که از روزگار گذشته اقبال چاپ نداشته است ، زیر فرش ، کف اتاق پهن می کند ... دانستم در این ورطه ی هولناک ، سال های سال از کودنی ،جان ِ کّردی کنده ام .
سخن کوتاه . تمثال مرحوم مغفور خدا نیامرز ، بیژن کلکی را به خواست شما برایتان فرستادم . الاهی که هر چه خاک اوست ، عمر شما باشد که از نواده های تموچین پسر آسمان بود و قتل ِ هنرمندان بسیار کرد.
شما آفتاب ، من سایه
بیژن کلکی
خانه فرهنگ گیلان جلسه روز پنجشنبه 26 بهمن ماه گروه شعر را به بررسی آثار کلکی اختصاص داد. در این مراسم علیرضا پنجه ای شاعر و روزنامه نگار گیلانی که خود از دوستان بسیار نزدیک کلکی بود زندگی کلکی را شرح داد . هر کدام از حضار نظرات خود را ارائه دادند و پس از آن با عوض شدن چیدمان صندلی ها!!! جلسه از حالت معرفی و نقد یک طرفه به بحث تبدیل شد. باقی را در عکس ها ببینید:
علیرضا پنجه ای،حرارت و عشق در صحبت کردنش می بارد. از آن آدم هایی که سخت همانند می شوند. او کلکی را در زمره شاعران گیلانی جای می دهد. چون گیلان پذیرای تنهایی های بیژن بود.
رضازاده، شعر کلکی را مطابق طبع خود نمی یابد و مشکل او را در این می داند که می خواسته همه مفاهیم را در شعر وارد کند. و متن را برای او مناسب تر می داند.
مزدک پنجه ای پرشور مثل پدر، کلکی را سینماگری حرفه ای در عرصه شعر قلمداد می کند. و به بازی لحن ها در شعر او اشاره می کند. او در مواجهه با کلمات معرب در شعر کلکی هوشیارانه عمل می کند و آن را نشانه های فخیم بودن زبان شعری بیژن می شمارد.
جلال افرا:جوان، با انگیزه، پویا.
به تأثیر پذیری از اقلیم، واژه های کهن ، استفاده از نام های اساطیری، وجود مرگ اندیشی و حضور واژه های فولکلور در شعر بیژن اشاره کرد.
دکتر مسعود جوزی، مدیر مسئول خانه فرهنگ نیز این اشعار را دارای مخاطب خاص قلمداد کرد و کلکی را از شاعران بالا مرتبه ای دانست که متأسفانه حق خود را نگرفت.
جلسه ۲ ساعت و نیم به طول انجامید.
ممنون از سارا مهریار که با عکس های خوبش ، اونم وقتی من در جلسه غرق شده بودم!!! به این گزارش یه کم رنگ و لعاب داد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عنوان متن: برگرفته از یکی از اشعار کلکی.




